خاطرات چهارشنبه 9 اردیبهشت 88
امروز صبح پنیر و خرما داشتیم.ساعت 5 صبحانه خورده و آماده آمدیم خوابگاه و بچه ها رفتند برای نماز ما هم منتظر شدیم تا نماز تمام شود.بعد از آن مثل هر روز رفتیم صبحگاه و آمارگیری.اما از آنجا که میاندوآبی (فرمانده گردان دانشجویی) کمی عصبانی بود همه را دعوا کرد.بعد شهابی پور (فرمانده گروهان دوم ، همان که متولد 64 است) ما را حتی منشی ها را به خط کرد و فرستاد ورزش.هرگز فکر نمی کردم اینقدر نفسم بگیرد.وقت ورزش واقعا بریده بودم.خیلی خسته شدم و بسیار انرژی مصرف کردم.بعد از یک ساعت از ورزش که برگشتیم بچه ها آماده شدند برای تحویل گرفتن تفنگ و ما گروه پارا المپیک را فرستادند پی کارشان.
توی ارکان کمی کار کردم و ساعت 1 برای ناهار رفتم.ناهار خیلی طول کشید و حدود 2:30 بود که به گروهان برگشتم. من و سجاد با هم بودیم و توی خوابگاه مانده بودیم تا بچه ها از نماز برگردند که شهابی پور سر رسید و تا ما را دید ارشد را صدا کرد تا اسم ما را به عنوان فرارکنندگان از نماز بنویسد تا لغو مرخصی آخر هفته بشویم.ما خیلی حالمان گرفته شد.سجاد همان لحظه اول نامش را گفت ولی من تا شهابی پور و ارشد یک لحظه سرشان را برگرداندند آن طرف به تحریک حسن (همان که املشی است) از در ساختمان فرار کردم و تا خود ساختمان ارکان دویدم.البته بعدا فهمیدم که اینها تمامش فیلم ایت برای ترساندن ما و هیچ تاثیری روی مرخصی آخر هفته که اصولا برای کم کردن آمار و هزینه ی پادگان (با توجه به سال اصلاح الگوی مصرف) است ندارد.
احتماتلا فردا چیزی نمی نویسم. چون فردا به مرخصی می رویم و تا جمعه 6 غروب خانه هستیم.اگر بدانید این زمان کوتاه چقدر لذت بخش است!
+
نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 16:44 توسط فرشید قربانپور
|