تبليغاتX
سه رنگ
غصه هایم شبیه نان شده اند
ریز و کوچک ولی گران شده اند
ابرهایی که بود روی سرم
قاتل هر چه آسمان شده اند
مردها روسری به سر شده اند
ریش ها پرچم زنان شده اند
جمع مردمنماهای مردمکش
وارث هر چه مال و جان شده اند
این هزاران چماغ چاق به دست
ای عجیبا که خسروان شده اند
بانگ های الله اکبر و فریاد
گم شده در فضای لامکان شده اند
در خیابان گلوله های تفنگ
پاسخ آرای حرفمان شده اند
روز و شب ها که معنی دگر دارد
لحظه هایی که قاتل زمان شده اند
نکته دانانمان درون زندان ها
هیچ دانانمان چه چیزدان شده اند
این جوان صورتان چه خسته چه پیر
ای عجب مردگان جوان شده اند
من دلم سخت سخت سخت می گرید
اشک هایم چه بیکران شده اند
نان نمی خواهم و عجیب سیرم چون
غصه هایم شبیه نان شده اند

+ نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 1:13 توسط فرشید قربانپور |