این روزها روزهاییه که از متین دورم و روزهای بچه ننه بازی و نق نق زدن
اون تهرانه و من اینجا سربازم
بوده ای یارم و نیستی
عشق تو دارم و نیستی
گم شدم من به صحراها
خسته و خوارم و نیستی
شب که بود دیدمت در خواب
حال بیدارم و نیستی
مست بودم کنار من بودی
حال هوشیارم و نیستی
از خیالت برون نمی آیم
هستی افکارم و نیستی
ای که تو درد و تو درمان
من که بیمارم و نیستی
ناله هایم چرا نمی شنوی
اشک می بارم و نیستی
من نیازم همیشه دیدن توست
حال من زارم و نیستی
رفتی اما هنوز در عشقت
من گرفتارم و نیستی
بی حضورت به مرگ ناچارم
حال ناچارم و نیستی
آخرین حرف را زنم که دگر
آخر کارم و نیستی
من تو را دوست می دارم
دوستت دارم و نیستی