من يك سگ هستم
يك سگ بد. خيلي بد. ايــــــنقدر كه حتي سگهاي ديگراز قدم زدن در كنار من احساس گربگي بهشان دست مي دهد
حتي پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم وحتي هيچكدام از خويشاوندانم!
من براي يك لقمه گوشت حاضرم بردگـــــــي موشي راقبول كنم وحتـي حتـي حتـي بپـذيرم كه گربه ها هم ارزش دارند.حتي من گاهي حاضر مي شوم به ازاي تكه اي گوشت با ماده سگهاي كودن واحمق خانـگي همخوابه شوم. من يك سگ پست و كثيف هستم. هرگز كسي به زوزه ي من اهميت نمي دهــدو كســـي به ياد نمي آورد كه من سگ هستم. كسي به ياد نمي آورد كه من گاهــــــگاه زوزه اي مي كشم. پارسي مي كنم. گربه اي مي كشم. خوني مي خورم. دندانم برق مي زند. نفسم گاهي چندش آور است. چشمانم گاهي خونين است. پوستم گاهي به حد مرگ لجن است. و...
اما حتي اگر آشغال گوشتي نخورم. موشي نگيرم. گربه اي سقط نكنم.استخواني نليسم. به كسي حمله نكنم.
حتي اگر بسيار تميز ولوس وچندش آور باشم. ظريف باشم. ضعيف باشم. خشن نباشم.
حتي اگر سگ نباشم
دست كم كم كم
آدم نيستم.
و اين مهمترين چيز است.
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 21:33 توسط
|