تبليغاتX
سه رنگ
داستان از کجا شروع شد.داستان که نه شعر.شعر از کجا شروع شد.شعر؟نه شعر هم نه.بگو ای همدرد و ای هم درمان.زندگی از کجا شروع شد.زندگی آدمهایی که آب را مایه ی آفرینش می دانند و خاک را منشاء آفرینش.زندگی آدمهایی که سال هاست از پیش ما رفته اند، پیش از آنکه حرف هایشان را بشنویم و پیش از آنکه به آنها چیزی بگوییم و پیش از آنکه همه ی ما مردم ریز و درشت کوچه و بازار یک روز در خیابان منتهی به خانه آنها جمع شویم و برای اینکه این همه وقت رنج بودن در میان نیستی ها را تحمل کرده اند از آنها عذر بخواهیم.زندگی آدمهایی که بودند و نیستند و نیستند و خواهند بود.زندگی آدمهایی که در ساحل نشسته شاد و خندانند.زندگی آدمهایی که ایستاده اند ، نشسته اند و گاهی مدتها با یوزپلنگان دویده اند ؛ از کجا شروع شد؟
آبان  سال 1320 خاش تا شهریور 1376 لاهیجان - نام بیژن - نام خانوادگی نجدی ...

ادامه در ایجا

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 0:27 توسط فرشید قربانپور |

غصه هایم شبیه نان شده اند
ریز و کوچک ولی گران شده اند
ابرهایی که بود روی سرم
قاتل هر چه آسمان شده اند
مردها روسری به سر شده اند
ریش ها پرچم زنان شده اند
جمع مردمنماهای مردمکش
وارث هر چه مال و جان شده اند
این هزاران چماغ چاق به دست
ای عجیبا که خسروان شده اند
بانگ های الله اکبر و فریاد
گم شده در فضای لامکان شده اند
در خیابان گلوله های تفنگ
پاسخ آرای حرفمان شده اند
روز و شب ها که معنی دگر دارد
لحظه هایی که قاتل زمان شده اند
نکته دانانمان درون زندان ها
هیچ دانانمان چه چیزدان شده اند
این جوان صورتان چه خسته چه پیر
ای عجب مردگان جوان شده اند
من دلم سخت سخت سخت می گرید
اشک هایم چه بیکران شده اند
نان نمی خواهم و عجیب سیرم چون
غصه هایم شبیه نان شده اند

+ نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 1:13 توسط فرشید قربانپور |

تقدیم به متین ترین متین دنیا

این روزها روزهاییه که از متین دورم و روزهای بچه ننه بازی و نق نق زدن

اون تهرانه و من اینجا سربازم

بوده ای یارم و نیستی
عشق تو دارم و نیستی
گم شدم من به صحراها
خسته و خوارم و نیستی
شب که بود دیدمت در خواب
حال بیدارم و نیستی
مست بودم کنار من بودی
حال هوشیارم و نیستی
از خیالت برون نمی آیم
هستی افکارم و نیستی
ای که تو درد و تو درمان
من که بیمارم و نیستی
ناله هایم چرا نمی شنوی
اشک می بارم و نیستی
من نیازم همیشه دیدن توست
حال من زارم و نیستی
رفتی اما هنوز در عشقت
من گرفتارم و نیستی
بی حضورت به مرگ ناچارم
حال ناچارم و نیستی
آخرین حرف را زنم که دگر
آخر کارم و نیستی
من تو را دوست می دارم
دوستت دارم و نیستی

+ نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 2:19 توسط فرشید قربانپور |

امروز اعلام کردن که پرونده ی برنج مختومه هست

نمی دونم چه ماجراییه

میگن میزان فلزات موجود در 67 نوع برنج وارداتی کمتر از میزان مجاز بود!!!

دو تا نکته

اول اینکه ما 67 نوع برنج وارد می کنیم!

دوم اینکه وجود فلزات مذکور تایید شده اما میزانش اونقدر نیست که فعلا آدم رو بکشه پس مشکلی نداره

آخه ما بعد از اغتشاشات اخیر و با تاثیر این همه سال خوردن چیز ها و چیزهایی بد تر و سخت تر و آلوده تر از برنج وارداتی آلوده ، جونمون اینقدر سخت شده که آرسنیک و سرب هیچ کاری باهامون نمی کنه!

باشد که رستگار شویم

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 23:30 توسط فرشید قربانپور |

از پشت قاب پنجره باران قشنگ است

اما دریغا آسمان که تیره رنگ است

پشت حصار ابرها هیچ است و هیچ است

آیا خدا گمگشته یا این دیده تنگ است
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 0:41 توسط فرشید قربانپور |

  این روزها روزهای موسیقیایی خوبی است

دو آلبوم جدید از دو خواننده ی عزیز

شاهین نجفی و آلبوم ایلوسیون: شاهین را باید مجبور کرد که ترانه ی بد بنویسد.در آن صورت هم مطمئنا توانایی انجام این کار را ندارد. به خصوص که در این آلبوم آهنگ ها هم پخته تر و جالب تر شده اند.شاهین خسته نباشی

آلبوم آخ محسن نامجو:

این دراز کشنده ی خواننده ی چشم بسته یک کار عجیب در آلبوم جدیدش انجام داده.گویی یک نمایشنامه را به تنهایی اجرا کرده.هرچند از خیلی غالب ها بیرون رفته اما بحث ها و نظرات زیاد و متفاوتی روی آن داده می شود.اصولا محسن به اینگونه برخوردها علاقمند است

به این دو آلبوم حتما گوش دهید

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 21:21 توسط فرشید قربانپور |

چند روز پیش شنیدم پولانسکی دستگیر شده

داستان زندگی این مرد خودش یک داستان تراژیک بسیار عمیق تر از فیلم هایش است

دنیای فیلم و هنر خیلی به او بدهکار است

هرچند همیشه معتقد بوده ام زندگی شخصی و شخصیت واقعی یک هنرمند هم نقش مهمی در انتخاب هنر او دارد اما درباره پولانسکی با اینکه می دانیم چه جرم هایی مرتکب شده یک حس عجیبی هر لحظه به من می گوید اگر او آزاد نشود اتفاقات بزرگی که شاید در آینده به دست او رخ می داد دیگر رخ نخواهد داد.

در سال ۱۹۶۹ چارلز منسون پدر مرلین منسون كه با جمع كردن گروهي از هيپي ها و تشكيل يك گروه۳۰نفره اقدام به قتل بيش از ۳۵تن از بازيگران و هنرمندان هاليوود کرده بود به خاطر فیلم "بچه رزمری"، پولانسکی را هدف قرار داد. 

منسون شارون تیت همسر پولانسکی که هفت ماهه حامله بود را در ویلای شخصی اش در سانتاماریا به همراه شش تن از دوستانش به طرز فجیعی کشته و مثله کرد.

بعد از آن ماجرا پولانسکی دچار تحول بزرگی شد و از یک کارگردان درجه دو به یکی از بهترین فیلمسازان زمان خود تبدیل شد. او با فیلمهایش حرف های بسیار بزرگی می زد اما شدت تاثری که از آن حادثه بر او وارد شده بود باعث ایجاد یک سری حالت های روحی و روانی خاص در او شد.

او از سی و یک سال پیش به خاطر حکم جلبی که برای تجاوزش به یک دختر 13 ساله صادر شد از آمریکا فرار کرده بود. او روز یکشنبه 27 سپتامبر در سوئیس بازداشت شد.

بچهٔ رزماری ، مستاجر ، ماه تلخ ، مرگ و دوشیزه ، و پیانیست چند فیلم پولانسکی است.

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 0:36 توسط فرشید قربانپور |

هفته نامه همای گیلان شماره هفتمش رو منتشر کرد

به عنوان خسته نباشید به این دوستان:

"آدمی که خواب باشه ممکنه از خواب بیدار باشه
اما کسی که خودشو به خواب زده اصولا گزینه ی بیداری رو براش نمیشه در نظر گرفت
پس بخواب برادر
بخواب که صدای این همه شیون ها و ناله ها رو نشنوی
اما اینو بدون که همیشه روشنی پس از تیره ترین ساعت شب می رسه
و در اون لحظه تمام کائنات به تو امر می کنن که بیدار شی"

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 1:43 توسط فرشید قربانپور |

خاطرات هفته سوم آموزشی دوره 55 حسن رود در وبلاگ

http://dore55.blogfa.com

منتشر شد.

برای مشاهده کلیک کنید

+ نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 13:14 توسط فرشید قربانپور |

امروز روز اول خدمت در یگان بود.

علافی بود و بس

انشاءالله بعدا براتون توضیح می دم

در ضمن ویژه نامه انتخابات ایجا منتشر شد

http://www.eja.ir

حتما سر بزنین

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 21:48 توسط فرشید قربانپور |